احمد بن محمد حسينى اردكانى
237
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
نخواهد بود ، و همين است كه به دهر و سرمد موسوم است . و اگر حركات و تغيّرات حاصل باشد قبليّات و بعديّات حاصل مىشود نه به جهت وقوع تغيّر در ذات زمان ، بلكه به جهت وقوع در اين اشياء » . و جواب از اين قول آن است كه بعد از اين در تحقيق ماهيّت زمان معلوم خواهد شد كه آن مقدارى است صاحب تقدّم و تقدّم فى ذاته كه متقدّم از آن با متأخّر جمع نمىتواند شد و ماهيّتش متعلّق است به امر متغيّر الذّات كه بعضى از آن فائت و بعضى از آن لاحق است . و چنين امرى كه وجودش بر سبيل تدريج باشد بجز مادّى نمىتواند بود . پس زمان متعلّق به مادّه خواهد بود به توسّط حركت ، پس مفارق نخواهد بود . و چگونه غير از اين مىتواند بود و حال آنكه اگر زمان منقضى و سيّال نباشد بايد كه آنچه الحال واقع مىشود در زمان طوفان واقع شده باشد و در ميان اشياء تقدّم و تأخّر نباشد . و بالجمله اگر در موجودات چيزى نباشد كه متقدّم و متأخّر بالذّات باشد بايد كه در هيچ چيز تقدّم و تأخّر بالعرض يافت نشود و آن شىء زمان است . و هرگاه متقضّى و متجدّد لذاته باشد محال است كه به مجرّدات تعلّق گيرد ، زيرا كه تجدّد و سنوح در عالم قدس نمىباشد ، چه جاى آنكه خود از مفارقات باشد . و آنچه امام رازى تصوّر نموده است و در آن ادّعاى بداهت كرده است و از معيّت و تقدّم و تأخّر واجب تعالى با اشياء به حسب زمان باطل است ، زيرا كه واجب تعالى را به اشياء جز يك نوع معيّت كه آن [ 164 ] معيّت قيّوميّه است منزّه از زمان و حركت و تغيّر و حدوث معيّتى ديگر نيست . و امّا كسانى كه زمان را فلك دانستهاند متمسّكند به قياسى از شكل ثالث . و صورت قياس آن است كه كلّ شىء فى الزّمان ، و كلّ شىء فى الفلك . و بر تقدير صحّت اين قياس نتيجهاش اين است كه بعض ما يوجد فى الزّمان يوجد فى الفلك ، و به هيچ وجه منتج مطلب ايشان نيست . علاوه بر آنكه حدّ وسط بعينه مكرّر نشده است ، زيرا كه « كلّ شىء » در صغرى مطلق است و در كبرى مقيّد است به غير فلك . و كسانى كه زمان را نفس حركت پنداشتهاند به دو دليل استدلال نمودهاند : يكى : آنكه زمان متقضّى و متجدّد است و حركت نيز متقضّى و متجدّد است .